السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

126

تفسير الميزان ( فارسي )

التزامى نيستيم ، بلكه اگر نسيان را به همان معناى حقيقيش هم بگيريم صحيح است . * ( « وَلَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ » ) * « باساء » و « بؤس » و « باس » هر سه به معناى شدت گرفتارى است ، الا اينكه « بؤس » بيشتر در جنگ و امثال آن استعمال مىشود ، و « باس » و « باساء » بيشتر در غير جنگ ، از قبيل فقر و قحطى و امثال آن به كار مىرود . و « ضر » و « ضراء » به معناى بد حالى است ، چه بد حالى روحى ، مانند اندوه و نادانى ، يا بد حالى جسمى ، مانند مرض و نقصهاى بدنى ، و يا بد حالىهاى خارجى ، مانند سقوط از رياست و جاه و از بين رفتن مال و امثال آن . شايد مقصود از اينكه هم « باساء » را ذكر كرد و هم « ضراء » را اين بوده كه دلالت كند بر شدايدى كه در خارج واقع شده ، نظير قحطى و سيل و زلزله ، و همچنين خوف و فقر و بد حالى مردم . و « ضراعة » به معناى ذلت و خوارى و « تضرع » به معناى تذلل است و مراد از آن در اينجا ذليل شدن در برابر خداى سبحان است به اين منظور كه شايد گرفتاريها را رفع نمايد . در اين آيه و چهار آيه بعديش خداى سبحان براى پيغمبر گراميش رفتار خود را با اممى كه قبل از وى مىزيسته‌اند ، ذكر مىكند و بيان مىفرمايد كه آن امم ، بعد از ديدن معجزات ، چه عكس العملى از خود نشان ميدادند ، و حاصل مضمون آن اين است كه : خداى تعالى انبيايى در آن امم مبعوث نمود ، و هر كدام از آنان ، امت خود را به توحيد خداى سبحان و تضرع در درگاه او و به توبه خالص متذكر مىساختند ، و خدا امتهاى نامبرده را تا آنجا كه پاى جبر در كار نيايد و مجبور به تضرع و التماس و اظهار مسكنت نشوند به انواع شدتها و محنتها امتحان مىنمود ، و به اقسام باساء و ضراء مبتلا مىكرد ، تا شايد كه با حسن اختيار به درگاه خدا سر فرود آورده و دلهاىشان نرم شده ، از خوردن فريب جلوه هاى شيطانى و از اتكاى به اسباب ظاهرى اعراض نمايند . ولى زحمات انبياء به جايى نرسيد و امتها در برابر پروردگار سر فرود نياوردند ، بلكه اشتغال به مال دنيا ، دلهايشان را سنگين نمود ، و شيطان هم عمل زشتشان را در نظرشان جلوه داده و ياد خداى را از دلهاىشان برد . وقتى كارشان به اينجا رسيد خداى تعالى هم درهاى همه نعمتها را به روىشان گشود و چنان به انواع نعمتها متنعمشان كرد كه از شدت خوشحالى به آنچه كه از نعمتها در اختيار داشتند مغرور شده و خود را از احتياج به پروردگار متعال بى نياز و مستقل دانستند ، آن وقت بود